توکای باغ آینه
یک هوادار جمهوری هستم. آن چه من از جمهوری مراد می کنم نظامی است استوار بر دمکراسی و حقوق بشر که در آن تفکیک سه گانه میان حکومت، جامعه و جامعه مدنی بر قرار است.می دانم که جمهوری نیز به خودی خود ای بسا پادزهر تمام آفات و آسیب ها نباشد، اما آن را بهترین راه می شناسم.
Tuesday, July 19, 2005
Friday, July 15, 2005
دمکراسی و حقیقت: قیاس مع الفارق
Wednesday, July 13, 2005
گنجی در چنگال مرگ
اخبار گردهمایی اعتراضی در برابر دانشگاه تهران برای آزادی اکبر گنجی
Monday, July 11, 2005
آزادی برای اکبر گنجی
گنجی در خطر است، او را دریابید
فراخوان گردهمایی در مقابل دانشگاه تهران
معصومه شفیعی: گنجی توبه نمی کند
Saturday, July 09, 2005
وبلاگ حرف غریب و نعل وارونه جمهوری خواهان
در این وب نوشت این ضرب المثل نیز کاربرد یافته است و جای پای خود را بر متن نهاده است. هنوز در تردیدم که معنای نهفته در ضرب المثل همخوانی با آن چیزی دارد که وبلاگ حرف غریب مراد می کند. زیرا او از دو سازمان نام می برد که در نگاه نخست قیاس مع الفارق می نماید اما در نگره بلاگ اینهمان است. به همین جهت است که در «مثال مناقشه نیست» که درواقع هم به معنای مثالی است که مناقشه برانگیز نیست و عیان است و هم درآمدی است بر محتوایی که نظر اصلی راوی است، این جا بیانگر چیزی می شود که گویا نظر نظراندیش نیست. دو سازمان با دو شناسنامه مشخص که در واقع دو قطب کهربای اپوزیسیون ایران است اما در متن وبلاگی همدیگر را جذب می کنند و هریک به سبک خود می روند مهر تائید بر نگاهی زنند که می خواهد گفتمان دیگری را برجسته کند. سازمانی نماد مبارزه مسلحانه و هیرارشی سازمانی است و رهبری در آن نماد رهبر فرهمند است و مرز میان خود و دیگری، هویت آن را تشکیل می دهد و سیاست بر مدار دوست/دشمن می چرخد. و سازمان دیگر که درواقع اتحاد است تبلور مبارزه مسالمت آمیز و دمکراسی درون سازمانی بر مبنای انتخابی بودن صدر تا ذیل این اتحاد است.
اما چرا وبلاگ حرف های غریب این دو سازمان را انتخاب کرده است؟ این انتخاب اتفاقی نیست. به همین جهت است که مایلم
بگویم استفاده از« در مثال مناقشه نیست» در این متن درست عکس این را القا می کند. نتایجی که از این مثال گرفته می شود تامل برانگیز است. دو سازمان که اولی بهره فربه ای از دمکراسی سازمانی و رابطه دمکراتیک با دیگر نیروها ندارد و مشی آن مسلحانه است، و دیگری سازمان یا اتحادی که هم گرایش به مشی رفرمیستی دارد و هم تلاش می کند روابط دمکراتیک با سازمان ها و نیروهای دیگر داشته باشد و هم در در درون خود می کوشد دمکراسی را نهادینه کند، در جمعبندی نهایی وبلاگ حرف های غریب در یک سبد قرار می گیرند و به لحاظ سیاسی در یک طیف. آیا این ناکامی و ناکارآیی را باید به پای دمکراسی نوشت که گویا دیگر شعار قرن ما است و حرف تازه و بکری نیست؟
ناکارآیی و ناهماهنگی در اتخاذ سیاست های روشن پیش از آن که با دمکراسی سروکار داشته باشد با رابطه دمکراسی و کارآمدی سروکار دارد و با رابطه میان متن و حاشیه یا رژیم و مخالفانش. سیاست خیابان یک طرفه نیست. آن چه وبلاگ غریب درباره اصلاح طلبان طلبکار می نامد جای تامل دارد. بخصوص این که سنخ دیگر اصلاح طبان که همان اصلاح طلبان پیشرو هستند در سبک و سیاق خود از سیاست ورزی و سیاست سازی با مشکلات جدی روبرو است.
آنچه ایراد وبلاگ حرف غریب از اتحاد جمهوری خواهان است که چرا آن ها در مشی مسالمت آمیز خود گویا جدی نیستند و چرا مثلا در این انتخابات شرکت نکردند؟
به نظر من درک ما از سیاست بسیار مهم است در داوری ما از یک حرکت سیاسی. اتحاد جمهوری خواهان شاید از معدود تشکلات سیاسی است که در فعالیت سیاسی خود فقط نگاهی سیاست محور به سیاست ندارد، قدرت را تنها دولت نمی داند و معتقد نیست که با تغییر حکومت همه مسائل و مشکلات این جامعه حل شود؛ به سیاست نگاه چندوجهی دارد و در تحلیل خود از مسائل جامعه نگاهی جامعه شناختی داشته و در تفکیک مدرن جامعه به بخش های مختلف و تفاوت و تمایز میان دولت و جامعه مدنی دریچه جدیدی به نقد سیاسی گشوده است. در همین راستا است که تعریف آن ها از سیاست با آن تعریف سلبی و تامگرایی تفاوت دارد که مثلا سازمان مجاهدین دنبال آن است.
به عبارتی، این اتحاد حاصل همین نگرش و باور است که در همایش دوم خود شعار راهبردی «محاصره مدنی حکومت» را مطرح می کند، که به درستی بر نقش جامعه مدنی در مبارزه با حکومت اشاره می کند و نقش آن ها را برجسته می داند. این به معنای درک اجتماعی از سیاست است که درعین حال نهادهای مدنی را در فعالیت خود منظور می دارد.
اما آن چه وبلاگ نویس حرف غریب را به تامل کشانده است رابطه این اتحاد با اصلاح طلبان است که گویی به زعم وی آن ها بیشتر از همه از این اصلاح طلبان پیشرو شکایت و گله دارند و آن ها را به باد انتقاد می گیرند و به همین جهت این اتحاد اصلاح طلب نیست و در بازی سیاسی نمی خواهد شرکت کند.
به نظر من سیاست همکاری و مشارکت سیاسی امر پسندیده ای است. اما این سیاست تنها به سیاست حمایت محدود نیست. آن هم حمایت بی قید و شرط. آن چه در همایش دوم اتحاد جمهوری خواهان اتفاق افتاد گذار از این سیاست حمایتی محض به سیاست مشارکتی است. واکنش همین اتحاد به تشکیل جبهه دمکراسی و حقوق بشر نشانه همین امر است. این اتحاد از چنین حرکتی حمایت می کند اما درعین حال بر نکاتی انگشت می نهد که در هر همکاری و گفتگوی دیگری نخست باید به بحث و بررسی گزارده شود و بعد در باب آن ها به اجماع رسید. بگذریم از این که آن سه شرطی که مثلا جبهه مشارکت نهاده است حتا قادر به تضمین آن هم نیست.
بی تردید آن چه که درباره کنش هماهنگ و منسجم و فقدان مدیریت سیاسی معین و مشخص در باب اتحاد جمهوری خواهان توسط وبلاگ حرف غریب نوشته شده است تا حدی درست است. دمکراسی متضمن کارآیی و کارسازی است. دمکراسی در درون یک تشکیلات سیاسی بستر شکلگیری اراده سیاسی واحد است برای رسیدن به هدف های مشخص. اما تنوع نظری در اتحاد بسیار وسیع است و هنوز سازوکار دمکراتیکی برای انعکاس این آرا درعین حفظ چابکی و اقتدارعمل یافت نشده است. اما راه حل چیست؟ تلاش برای نزدیک کردن دمکراسی و بازدهی سیاسی!
به همین خاطر است که برای من چنین می نماید که ذکر دو سازمان مانند مجاهدین و اتحاد جمهوری خواهان در یک سطر نمایان گر آن است که بن بست فقدان دمکراسی در آن و بن بست دمکراسی در این را به ذهن متبادر کند. درحالی که موضوع اساسا چیز دیگری است. همان طور که تحویل اتحاد جمهوری خواهان به اصلاح طلبان طلبکار از نظر دور می دارد که سیاست و همکاری های سیاسی بر بستر سیاسی انجام می گیرد که در آن نیروهای دیگر نیز حضور دارند و درنهایت کنش و واکنش نیروهای سیاسی، اگر بخواهند مثمر ثمر و کارگر باشند، برآیند این تعامل است. سیاست نه خیابان یک طرفه است نه حمایت بی قیدوشرط از نیروهای اصلاح طلب پیشرو. ضمن این که اتحاد جمهوری خواهان به عنوان نیرویی سکولار و جمهوری خواه بایستی تلاش کند به صدای مستقل و سیاست قابل تشخیص با نمای آشکار و دیدنی بدل شود.
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد
Thursday, July 07, 2005
سه حادثه
از خرداد 76 تا خرداد 84
- خرداد 76 آخرین رای فراگیر و همگانی به یک کاندیدای واحد بود
- خرداد 76 آغاز روند شکاف در درون دو جناح اصلاح طلب و اقتدار گرا بود
- خرداد 76 گذار جامعه توده وار به جامعه چندبخشی 84 بود
- تعدد کاندیداها در خرداد 84 پایان شکل گیری های سیاسی تاکنونی و سرآغاز چیدمان جدید سیاسی خواهد بود
- خرداد 76 سرآغاز خودنمایی رکن جمهوریت در مقابل رکن اسلامیت نظام بود و خرداد 84 تلاش برای فروکاستن آن به امر تدارکاتی است
- خرداد 76 تبلور شفاف سازی قوه مقننه و جستن معادله پاسخگویی قدرت در معادله دوپارگی حاکمیت بود
- خرداد 84 همدست شدن حاکمیت و نه یکدست شدن آن است که قدرت و مسئولیت و درنهایت پاسخگویی را بر نظام حقیقی و ارگان های موازی تحمیل خواهد کرد
به هرحال دوران هشت ساله اصلاحات به پایان رسید و دوران نقد منصفانه و همه جانبه آن ها آغاز خواهد شد. اما اصلاحات ادامه خواهد یافت. و حتا پارادایم اصولگرایان پیروز در این انتخابات که ولایتمدار هستند همان شعاری است که ولی شان اصولگرایی اصلاح طلبانه نامید. اکنون دورانی در راه است که نشان خواهد داد آیا هشت سال دولت اصلاح طلبی تا چه توانسته است به تقویت و ریشه دوانیدن نهادهای مدنی در جامعه یاری رساند تا بتواند از نهال نورس خود در مقابل دست یازی هایی که در راه است دفاع کند. جامعه که نتوانست یا نخواست در مقابل تخلفات و تقلبات انتخاباتی قدعلم کند و لب به اعتراض بگشاید. این خطر هست که کانون مقاومت از درون جامعه به بیرون جامعه منتقل شود و سیاست خارجی مهر خود را بر سیاست داخلی بکوبد.
این هشت سال بر اهل فرهنگ و ادب و اندیشه چه گذشت را گویا کارگردان توانای ایرانی بهرام بیضایی به روی صحنه آورده است.
نمايش «مجلس شبيه در ذكر مصايب استاد نويد ماكان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» اثر تازه بيضايى
Tuesday, July 05, 2005
ایران، اوکرائین نیست
